الما
...و چشمانت با من گفتند که فردا روز دیگری است
ازین سرای نا امیدی دیگر دیواری نیست...تا صدای کهنه و ناموزونم را در خود دفن کند مرا در خود بمیراند دیگر زمینی نیست تا شانه هایش نای این گامهای بی سرانحامم را داشته باشد و دیگر نفسی نیست.. تا نام بلندت را در این ظلمت فریاد زند تنها یاد توست که هیچ گاه نمی میرد ای دست نایافتنی... ای دوریت آزمون تلخ زنده بگوری به راستی چه بی تابانه میخواهمت "مانی"
خسته ام
نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت
19:33 توسط مانی| |
| Design By : Night Skin |

