تبليغاتX
الما


الما

...و چشمانت با من گفتند که فردا روز دیگری است

هر چه هستی باش اما ...

تو که نیستی

تا وقتی عطر مورد علاقه ات را میخرم

آنقدر پشت در انتظار بکشم که چشمانم ...

که چشمانم را ببندم و تا ده بشمرم

تا تو بجای تمام روزهایی که نبودی

بشقاب های خالی  را کثیف کنی

سر فنجانهای غبار گرفته شیره بمالی

 و به اندازه ی یک عمر

در تختخوابی دو نفره بخوابی

تا من ندانم

تا یادم برود

آنقدر پشت در انتظار کشیده ام

که چاقوی قدیمی یادگار پدربزرگ

بر شاهرگم بلغزد

و باز هم نسل به نسل بچرخد

شاید روزی کسی در را باز کند

 هر چه هستی باش

اما تو که نیستی...

"مانی"

نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 17:55 توسط مانی| |


Design By : Night Skin