الما
...و چشمانت با من گفتند که فردا روز دیگری است
ما باید باران را بزرگ کنیم زیباتر میشوی و من تازه می فهمم که برای سکوت نگفتن کافی نیست در فصل عریانی واژه ها کاغذها بیوه میمیرند و دیگر هیچ فرقی نمی کند که بعد از رسیدن پرانتز را ببندی یا... این روزها کتاب شعر پدربزرگ هم میخواهد از پرنده شروع کند و این را دخترک همسایه که انشایش رابه صد آفرین من نمیفروشد خوب می فهمد واژه ها را که پوست می کنم نزدیکتر میشوی الف ب پ ... تو "مانی"
| Design By : Night Skin |

طناب را که محکم کردم
