تبليغاتX
الما


الما

...و چشمانت با من گفتند که فردا روز دیگری است

 

و من پنداشتم
او مرا خواهد برد
به همان کوچه ی رنگین شده از تابستان
به همان خانه ی بی رنگ و ریا
و همان لحظه که بی تاب شوم
او مرا خواهد برد
به همان سادگی رفتن باد
او مرا برد

ولی برد ز یاد

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 17:46 توسط مانی| |

خنک آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش

که نماند هیچش الا ،هوس قمار دیگر

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 16:56 توسط مانی| |


Design By : Night Skin