الما
...و چشمانت با من گفتند که فردا روز دیگری است
در می یابم که دیریست مرده ام چرا که لبان خود را از پیشانی خاطره ی تو سردتر می یابم ای یار... ای شاخه ی جدا مانده ی من! " احمد شاملو " و پرانتز را نمی بندم بگذار پرنده آزاد باشد...
از زندگي از اين همه تكرار خسته ام
از هاي و هوي كوچه و بازار خسته ام
دلگيرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ز هر كه و هر كار خسته ام
دل خسته سوي خانه تن خسته مي كشم
آوخ ... كزين حصار دل آزار خسته ام
بيزارم از خموشي تقويم روي ميز
وز دنگ دنگ ساعت ديوار خسته ام
از او كه گفت يار تو هستم ولي نبود
از خود كه بي شكيبم و بي يار خسته ام
تنها و دل گرفته و بيزار و بي اميد
از حال من مپرس كه بسيار خسته ام
"محمدعلی بهمنی"
| Design By : Night Skin |



